روی شیشه با سفیدی کاذب روشن شد و ستاره با کمی تردید پنجره ی اتاق را باز کرد صبح نه به خورشید فکر می کرد نه انتظارش را می توانست ... با خود فکر کرد حال که دست من نیست به کدام جرم رویم سیاه خواهد شد!!!؟ محمدحسنی ...