پاییز
بی شک بهار بود
رورزی که شادی ما را
غرق خود می کرد
زرد
نارنجی
طلایی
درخت ها
برگ هاشان را می ریزن به پایمان
.
ما احساس مان را
دم به دم
از روی هم خوش می شویم
تو از لب هایم دوست داشتن را می گیری
و من ، دنیا را ،
از چشم هایت پر می شوم
محمدحسنی
.
.
برچسب:
نویسنده: اشکان رستمی